لئن شکرتم لازیدنکم

شکر نعمت، نعمتت افزون کند!

خارج بدون فیلتر ۲۰۲۵

خارج بدون فیلتر ۲۰۲۵

یک کانال تلگرامی پیدا کرده ام که درباره خارج از ایران آگاهی هایی را بیان می کند.

خدا را شکر که من این کانال را پیدا کرده ام و برای شکر خدا آدرس این کانال را با شما به اشتراک می گذارم:

https://t.me/kharej2025

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محسن رهیافت
خدا را شکر که مادر دارم

خدا را شکر که مادر دارم

مادر کسی است که نمی توان محبت هایش را جبران کرد.

در جایی خواندم که فردی از یکی از اولیای خدا درباره کارهای زیادی که برای مادرش انجام می دهد گفت و پرسید که آیا جبران الطافش را نموده ام؟ ولی خدا پاسخی چنین داد که قطره ای از دریای لطفش جبران نمی شود.

البته مادر نعمتی است که شکرش هم ناممکن است. هر قدر هم که تلاش کنیم. خدا برای سرپرستی ما فردی به نام مادر قرار داد که بی هیچ چشم داشتی نگران ما بوده است. البته نه اینکه مادرها بی گناه هستند. اما قطعا هیچ کس به اندازه مادر خیرخواه ما نبوده است حتی اگر خیر ما را اشتباه تشخیص داده باشد.

من مادری دارم، بهتر از برگ درخت و خدایی که در این نزدیک است!

و مادرم این گونه مرا بزرگ کرد:

همان طور که قبلا گفته ام پدرم فردی بی خیال و تنبل بوده است و این سنگینی کار مادرم را بیشتر می کرد 

مادر من چهار فرزند را بزرگ کرده است.

مادر من مثل خیلی از مادرها دختری ضعیف الجسه بوده است که به بیماری کم خونی مبتلا بوده است. با این حال بسیار کار می کرده و تلاش می کرده است.

در کودکی ما زمانی که پدرم از فرط بی خیالی در خواب ناز تا ظهرگاه بوده است مادرم همراه چند پسر که شاگردی می کردند روی فرش بافی کار می کرد.

گاهی که اعتراض می کرد پدر روانی بی شخصیتم مادرم را کتک می زد. باورتان می شود من ۱۳ ساله بودم که در مدرسه اتفاقی افتاد و بند کیفم پاره شد. به خانه که آمدم و پدرم مطلع شد شروع کرد به کتک زدن من. البته فکر نکنید که این کیف را پدرم خریده بود. نه ....! به کمک کمیته امداد امام خمینی رحمه الله علیه تهیه کرده بودیم.

حتی در این سن هم من خودم کار کرده ام. روی دار قالی و فرش حتی برای خرج خوراک خودم. و برادرانم هم همین طور مثل من. و در نهایت پدرم بعد از خواب تا ظهر بیدار می شد و فکر می کرد چقدر موفق است که خرج خانه را می تواند بدهد. در واقع پدرم در حد تهیه مواد مخدر خودش و غذای خودش روی قالی کار می کرد.

مادرم همیشه تحت فشار روانی کم پولی و کم غذایی ما بود. خودش هم دست کمی نداشت در ضعف بدنی. با این حال ابراز نمی کرد.

می توانم بگویم آن یک سالی که پدرم به خاطر بدهی به زندان رفت (بدهی و نزول برای ساخت یک خانه بی کیفیت که با فوت می ریخت و ناتوانی در پرداخت به خاطر همان تنبلی بود) بهترین روزها را داشتم. تکلیفم مشخص بود. حتی در مسابقات خوشنویسی اول شدم. در مدرسه و در ناحیه و در شهر. ولی سال هایی که پدرم بود همیشه همه ما را تحقیر می کرد.

با اینکه خرج باشگاه ورزشی رفتن بسیار کم بود. من تا همین یک ماه پیش رنگ باشگاه ندیدم. پدرم می ترسید که قدرت پیدا کنیم و جلوی زورگویی هایش بایستیم.

در عوض همیشه پسرعمو ها و پسرعمه هایمان را به رخمان می کشید. یکی نبود بگوید تو هم پدری مثل پدر آن ها بوده ای؟

آن موقعی که آن ها غذای کافی می خوردند و دوبرار من وزن داشتند و هر وقت به خانه ما می آمدند با دیده تحقیر ما را نگاه می کردند و به ریش تو و بچه هایت می خندیدند همان موقع ما نان خشک برای خوردن پیدا نمی کردیم و همه اش از بی عرضگی تو بود.

باور کنید آنقدر بچه های فامیل درشت تر از ما هستند که من خجالت می کشم کنارشان بایستم. الان هم به خاطر همان حقارتی که سال ها تجربه کرده ام، با هیج کدامشان کلام محبت آمیز ندارم.

نه به این خاطر که دشمنشان هستم. البته به این خاطر که دوستشان ندارم.

و در همین شرایط بود که مادرم کنارمان از خود گذشتگی می کرد.

پدرم کاش در زندان می ماند. کسی که پدرم را از زندان و بدهی خلاص کرد مادرم بود. خانه مان( که البته از پول ارث پدری پدرم خریده شده است نه اینکه پدرم آدم پس انداز کنی باشد) در آن زمان حدود ۳ میلیون می ارزید. مادرم برای اینکه خانه بماند رفت کلیه اش را اهدا کرد. و به این وسیله پدرم توانست بدهی هایش را بدهد.

همین پدر روانی بعد از اینکه از زندان آزاد شد به جای رسیدگی به مادرم و مهربانی بیشتر، او را کتک زد. و صد بار تکرار شد. از من به شما نصیحت. اگر دیدید همسرتان این گونه قدرنشناس و بد اخلاق و روانی است، طلاق بگیرید. بگذارید همه دنیا شما را سرزنش کنند. از خودتان که مهم تر نیست این دنیا!

البته نه اینکه مادر من عاشق این مرد باشد، نه! عشقش همان سال اول مرد. چون عاشق چنین آدمی نمی توان ماند.

مادرم اگر پناهی داشت و کسی که پشتش باشد قطعا با این مرد ادامه نمیداد. برادران مادرم هم بی لیاقت و بی غیرت بودند. آن سالی که پدرم زندان بود، آمدند و سر هیچ و پوچ ما و مادرم را به کتک گرفتند.

چقدر دلم می سوزد برای تنهایی مادرم!

تا همین چند سال اخیر هم کارش سبک نشده بود.

شش سالی بود کمر مادرم مشکل داشت و باید عمل می شد. پدر بی عرضه بی غیرت من حتی سراغش را هم نمی گرفت. آخر سر مادرم جان به لب شد و کم مانده بود که کار به قطع شدن نخاع برسد که به لطف خدا یکی از آشنایان دفترچه درمانی اش را به ما داد و به این وسیله درمان را با هزینه کمتر در بیمارستان شهر انجام دادیم. خدا او را بیامرزد و لایق بهشتش نماید. با این حال پدرم حتی پول همان عمل با دفترچه را هم نداشت. من و برادرم پول هایمان را جمع کردیم و عمل انجام شد. خدا لعنت کند پدرم را و پدرهایی همچون پدرم را!

مادرم عشق من است. آن قدر مادرم را دوست دارم که اگر عاشق سینه چاک دختری شوم و آن دختر بهترین دختر عالم باشد؛ نمی پذیرم که به خاطر آن دختر مادرم آزار ببیند یا ناراحت شود چه برسد به اینکه به خاطر آن دختر از مادرم بگذرم! حاشا و کلا!

می دانم مادرهای زیادی مثل مادر من هستند که فداکارند و پدرهای زیادی مثل پدر من هستند که بی لیاقت!

خدا را شکر که مادری به من داد که عاشقش باشم. من حتی شکر این عشق را هم نمی توانم به جا بیاورم!

خدا همه مادران فداکار و صالح را حفظ کند!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محسن رهیافت
خدا را شکر که پدر دارم

خدا را شکر که پدر دارم

فکر می کردم به اینکه که امروز خدا را برای چه چیزی شکر کنم!

البته چیزهای زیادی هست که لایق شکر هست. اصلا همین که هستیم جای بسی شکر دارد. همین فرصت بودن و اختیار داشتن. که با رحمت و یاری خدا به بهشت وارد می شویم ان شاالله!

من چندی پیش با پدرم درگیری داشتم. البته مقصر او بوده است. اما رفتار من هم کمی تندتر از میزان لازم بود.

پدرم معتاد است. گاهی عصبانی می شود. گاهی خیلی عصبانی می شود. وقتی عصبانی می شود که از او انتقاد می کنیم. البته انتقاد به جا. چون گاهی کارهایی می کند که به ضرر خودش و بیشتر خانواده اش است. این را بدانید که پدرم توجه خیلی خیلی کمی به خانواده داشته و از روی ساده لوحی و بی خیالی روزگار گذرانده است.

الان هم وضعیت مالی مان در حدی است که مادرم غصه می خورد. من با خانواده تا ۱۸ سالگی در قم زندگی می کردیم. برادرم در کار مغازه داری سهل انگاری کرد و قرض به بار آورد. مجبور شدیم به ارومیه بیاییم. البته می توانستیم شهر دیگری هم برویم اما مادرم نسبت به ارومیه حس بهتری داشت.

به اینجا که آمدیم پدرم با اینکه پول کافی داشت خانه مناسبی را اجاره نکرد و باقیمانده پول را خرجی داد به ما و سر کار نرفت. البته برای مواد مخدر هم هزینه کرد.

در پرانتز: ما در قم خانه ای داریم که پول را از اجاره دادن آن خانه به دست آورده بودیم وگرنه پدرم از آن آدم هایی نیست که پول جمع کند. در قم هم که بودیم بسیار بی فکرانه عمل می کرد.

در خانه ای که اجاره کرده بودیم چند سال ماندیم و پدرم در سال آخر پول کرایه را ناقص و نامرتب داد و به این ترتیب بوده که پول پیشی که برای اجاره خانه جدید نیاز داشتیم ناقص شد و ...

من برای کار کردن به تهران رفته بودم. حدود ۵ میلیون پول جمع کرده بودم. مادرم تماس گرفت و از من سه میلیون پول خواست و من به سرعت پول را واریز کردم. مادرم قول داده بود که ماهانه مقداری کنار بگذارد تا قرضم را پس دهد و هنور که هنوز است چیزی ندیده ام. البته من از مادرم پول نمی خواهم. همین که با وجود این پدر تحمل کرده و صبر داشته من را به این مرحله رسانده است کار بزرگی است که از عهده شکرش برنیایم.

به هر حال با آن پول خانه دو طبقه کهنه ساختی اجاره شد و پدرم پول پیشی را که مانده بود از خانه قبلی خرج کرد و رفت. خرج کرد و رفت یعنی اینکه سر کار نرفت و از آن پول خرجی داد.

جای وحشتناک تر هم رسید. پدرم در این خانه هم در دادن کرایه ماهانه تبلی کرد و حدود دو میلیون از پول پیش به باد رفت به همان روشی که گفتم.

حال در خانه ای با ۶۰ یا ۷۰ متر مساحت هستیم که از بیرون آبروبر است و چسبیده به آشغال خانه ای در پایین ترین جای شهر ارومیه.

و من در تاسف که خودم چرا به فکر خودم نبوده ام. البته پاسخش این است که من خیلی ایده آل گرا بودم در کار پیدا کردن و بنابراین عقب مانده ام. و برای این متاسفم برای خودم.

و متاسف که چرا پیش دانشگاهی ام را با تنبلی خواندم و رد شدم ... :(

خوب ...

خدا را شکر می کنم که پدری به من داد تا نزدیک ترین مایه عبرتم باشد...

خدا را شکر می کنم که پدری به من داد تا گاهی به من محبت کند و من عقده ای نباشم

خدا را شکر می کنم که پدری به من داد تا گاهی تکیه گاهم باشد

خدا را شکر می کنم که پدری به من داد که از بعضی کارهای بد نهی ام کند هر چند که با زور بوده باشد خوب بیچاره راه دیگری بلد نبود

و خدا را شکر برای خیلی چیزها... :)

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محسن رهیافت
خدا را شکر که ماه رمضان روزه گرفتم

خدا را شکر که ماه رمضان روزه گرفتم

من پارسال نتونسته بودم ماه رمضان رو کامل روزه بگیرم. از خدا خواسته بودم سلامتی و توانایی دهد تا ماه رمضان امسال را بیشتر روزه بگیرم.

خدا را شکر. امسال به جز چند روز همه را روزه بودم. به یاری الهی توفیق داشتم قبل از شروع ماه روزه گرفتن را شروع کنم.

در کانال تلگرامی امام خامنه ای مطلبی را از امام خواندم که این مطلب را می رساند: سال مومن از شب و روز قدر شروع می شود. از این روزها و شب هاست که مومن آمادگی روحی خواهد داشت تا سالی را شروع کند که خدا در قلبش باشد و در عملش متجلی شود.

خدا را شکر که من را هدایت می کند و من را رها نکرده است.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محسن رهیافت
خدا را شکر که از گناه برمی گردم

خدا را شکر که از گناه برمی گردم

من عادت بدی دارم. گاهی می شود از روی شیطنت میروم در تلگرام، در گروه هایی که چت مختلط هستند شروع به چت می کنم.

من تلاش می کنم که به حلال و حرام روابط با نامحرم پایبند باشم اما گاهی ولنگار و بی بند و بار می شوم.

همیشه هم از این گناه پشیمان می شوم. از خدا می خواهم مرا چنان در دینداری پایدار کند که شوق گناه نداشته باشم.

می روم به پی وی دخترها و گاهی حتی حرف های خاک بر سری می زنیم ولی می دانم که کارم اشتباه است.

خدا را شکر که نمی مانم در این مرداب گناه و زود برمیگردم به سمت خدا!

خدایا شکرت

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
محسن رهیافت
خدا را شکر که خانواده من فاسد نیست

خدا را شکر که خانواده من فاسد نیست

گاهی به این فکر می کنم که چرا پدرم برای من این کار و آن کار را نکرده است. چرا مادرم درباره فلان مورد برخورد اشتباهی داشته است.

با خودم می گویم اگر پدرم من را به باشگاه ورزشی می فرستاد، استعداد رزمی ام شکوفا می شد. نخندید، می دانم که استعدادش را دارم و در حال به طور خودآموز تمرین می کنم. در دوران مدرسه هم هنگام زنگ تفریح با دوستانم تمرین می کردیم. در دوران خدمت هم کمی آموزش دیدم. اگر به باشگاه می رفتم دیگر الآن فقط پسرعمه هایم نبودند که هیکل درشتی داشتند. من هم هیکل درشتی داشتم.

در پایان دوره دبستان، با موفقیت در آزمون ورود به مدرسه نیمه دولتی، پدر و مادرم تنها به خاطر هزینه اندک ثبت نام مدرسه، من را در مدرسه ای به غایت چرند ثبت نام نمودند.

در آغاز دوره راهنمایی، یکی از معلم هایم به پدر و مادرم توصیه کردند که این پسر یعنی من را در مدرسه ای بهتر ثبت نام کنید، اما پدر و مادرم مثل گدافکرها که از هر چالشی می ترسند، مرا در مدرسه ای به دردنخور نگه داشتند.

در پایان دوره راهنمایی می توانستم دوباره به مدرسه نیمه دولتی بروم. اما با سابقه ای که از پدر و مادرم دیده بودم، هیچ تلاشی نکردم.

سال بعد من را دوباره در مدرسه ای پر از لات ثبت نام کردند. اما دیگر تحمل نداشتم. مدرسه را بوسیدم و گذاشتم کنار. به پدر و مادرم گفتم یا در مدرسه ای درست من را ثبت نام کنند یا هیچ وقت درس نمی خوانم.

در این مدت تحصیل نداشتن، پدرم شدت بدرفتاری اش را بیشتر کرد و من افسرده ای شدم به غایت بیمار. اگر داستان های هری پاتر را نمی خواندم، قطعا بهتر نمی شدم.

سال بعد مدرسه ای بهتر پیدا کردیم، اما این بار دیگر من حوصله درس خواندن نداشتم. زدم به خط کله شقی.

گاهی از دست پدر و مادرم عصبانی می شوم. باور کنید من پرتوقع نیستم. اما خودمانیم. شما اگر پدر تنیل و کم عقلی داشتید که نان سیر شدنتان را هم درنمی آورد، عصبانی نمی شدید؟ آن هم در حالی که همه برادران از کودکی روی تخت قالی برایش کار کرده باشند.

و هر گاه از نداری گله می کردید، کلی داد می زد و می گفت که منت کار کردنتان را به سرم می زنید.

باز خدا را شکر که خانواده من فاسد نیستند. چون اگر فاسد بودند آینده ام هم خراب می شد.

البته نه اینکه فکرهای خراب نداشته اند. پدر شهوت پرستم، آن زمانی که ویدیو تازه مد شده بود، ویدیو را به خانه آورد و کلی فیلم هرزه برای نگاه کردن ما گذاشت. که در اثر آن صحنه های نامناسب برای سن من و برادرانم، سالها افکار زننده ای آزارم می داد.

گریهگریهگریهگریهگریه

گریهگریهگریهگریهگریه

گریهگریهگریهگریهگریه

گریهگریهگریهگریهگریه

باز خدا را شکر که بدتر از این نشد!!!!! و نجات یافتیم!!

گریهگریهگریهگریهگریه

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محسن رهیافت
خدا را شکر که عروسک ها فروخته شد

خدا را شکر که عروسک ها فروخته شد

چند روز قبل از تحویل سال نو تصمیم گرفتم دستفروشی کنم.

خوب بی شغل بودم. البته بدون فعالیت نیستم. و همیشه سرم گرم هست در کارهای آموزنده!

تعدادی عروسک کاموایی از آشنایمان با اعتبار خریدم و در یکی از بازارهای شلوغ شهر شروع به فروختن کردم.

نتیجه از آنچه انتظار داشتم بهتر بود. در حدود ۳ روز ۱۵۰ عروسک فروختم و از قبلش حدود ۳۰۰ هزار تومان کسب کردم.

خدا را شکر که به من جرات دستفروشی داد و من را حمایت کرد و عروسک هایم را خریدند!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محسن رهیافت
خدا را شکر که تقدیر من احسن است

خدا را شکر که تقدیر من احسن است

امروز معلولی را دیدم که پاهایش به داخل کج بود.

با خودم فکر کردم، خدا می توانست همه انسان ها را به این شکل بیافریند در حالی که این شکل زندگی را برای نوع انسان سخت تر می کند. مثلا اگر به این شکل بودیم: فوتبال وجود نداشت یا اگر بود به این قشنگی نبود. دوندگی هایمان کند بود. و کمبودهای دیگر.

حالا اگر هر کدام از قسمت های بدنمان را خداوند به این شکلی که سالم و درست هست نمی آفرید در حالی که اختیارش را دارد، آیا زندگی به این قشنگی که برای ما هست بود؟

قطعا سخت تر بود. شکلی که الان داریم خیلی مفید است.

خدایا شکرت که من را به این فرم حساب شده و دقیق و مفید آفریدی!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محسن رهیافت
خدا را شکر که من پیامبر اسلام و اسلام را می شناسم

خدا را شکر که من پیامبر اسلام و اسلام را می شناسم

من هر روز کانال تلگرام نهج الفصاحه را به آدرس https://t.me/nahjolfasaheh  پیگیری می کنم. این کانال سخنان پیامبر را که در نهج الفصاحه ثبت شده اند، به همراه یک طرح گرافیکی و عکس روی کانال قرار می دهد.

امروز حدیث این بود:

پیامبر مهربانی فرموده اند: تربیت فرزند را از زمانی که کودک در رحم مادر است شروع کنید.......سوال شد: چگونه؟.........فرمود: با دادن غذای حلال به مادرش!

بعد از خواندن این حدیث با خودم گفتم: چه خوب است که من مسلمان راهنمایی الهی داشته ام که پیش از آنکه غربی ها به تربیت فرزند توجه کنند، من را راهنمایی کرده است. و باز آن که با پیشرفت علم روانشناسی غرب، باز هم سخنان پیامبر اسلام و امامان معصوم جلوتر از آنهاست.

چه بد است که کفران نعمت کنم. با اینکه راهنمایان الهی راه را نشان داده اند، مانند کورها به راه غربی ها بروم.

خدایا شکرت که من مسلمانم.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محسن رهیافت
خدا را شکر که توانستم گوشی مادرم را تعمیر کنم

خدا را شکر که توانستم گوشی مادرم را تعمیر کنم

امروز صبح پردم از من خواست که گوشی مادرم را به تعمیرکار بسپارم. عیب گوشی این بود که سیم کارت را تشخیص نمی داد. گوشی خوبی است اما برادرم که گاهی از گوشی مادرم استفاده می کند و البته فرهنگ استفاده درست از گوشی را ندارد، با رفتار نادرست باعث این ایراد شده بود.

از خدا خواستم که راهنمایی ام کند تا بتوانم گوشی را درست کنم.

بعد از بررسی گوشی متوجه شدم که هم سیم کارت جدید است و نازک تر و جای سیم کارت گوشی مانند قبل سفت نیست. بنابراین چند لایه چسب نواری شیشه ای پشت سیم کارت زدم و دوباره امتحان کردم.

خدا را شکر. هزینه اضافی برایمان ایجاد نشد.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محسن رهیافت