فکر می کردم به اینکه که امروز خدا را برای چه چیزی شکر کنم!

البته چیزهای زیادی هست که لایق شکر هست. اصلا همین که هستیم جای بسی شکر دارد. همین فرصت بودن و اختیار داشتن. که با رحمت و یاری خدا به بهشت وارد می شویم ان شاالله!

من چندی پیش با پدرم درگیری داشتم. البته مقصر او بوده است. اما رفتار من هم کمی تندتر از میزان لازم بود.

پدرم معتاد است. گاهی عصبانی می شود. گاهی خیلی عصبانی می شود. وقتی عصبانی می شود که از او انتقاد می کنیم. البته انتقاد به جا. چون گاهی کارهایی می کند که به ضرر خودش و بیشتر خانواده اش است. این را بدانید که پدرم توجه خیلی خیلی کمی به خانواده داشته و از روی ساده لوحی و بی خیالی روزگار گذرانده است.

الان هم وضعیت مالی مان در حدی است که مادرم غصه می خورد. من با خانواده تا ۱۸ سالگی در قم زندگی می کردیم. برادرم در کار مغازه داری سهل انگاری کرد و قرض به بار آورد. مجبور شدیم به ارومیه بیاییم. البته می توانستیم شهر دیگری هم برویم اما مادرم نسبت به ارومیه حس بهتری داشت.

به اینجا که آمدیم پدرم با اینکه پول کافی داشت خانه مناسبی را اجاره نکرد و باقیمانده پول را خرجی داد به ما و سر کار نرفت. البته برای مواد مخدر هم هزینه کرد.

در پرانتز: ما در قم خانه ای داریم که پول را از اجاره دادن آن خانه به دست آورده بودیم وگرنه پدرم از آن آدم هایی نیست که پول جمع کند. در قم هم که بودیم بسیار بی فکرانه عمل می کرد.

در خانه ای که اجاره کرده بودیم چند سال ماندیم و پدرم در سال آخر پول کرایه را ناقص و نامرتب داد و به این ترتیب بوده که پول پیشی که برای اجاره خانه جدید نیاز داشتیم ناقص شد و ...

من برای کار کردن به تهران رفته بودم. حدود ۵ میلیون پول جمع کرده بودم. مادرم تماس گرفت و از من سه میلیون پول خواست و من به سرعت پول را واریز کردم. مادرم قول داده بود که ماهانه مقداری کنار بگذارد تا قرضم را پس دهد و هنور که هنوز است چیزی ندیده ام. البته من از مادرم پول نمی خواهم. همین که با وجود این پدر تحمل کرده و صبر داشته من را به این مرحله رسانده است کار بزرگی است که از عهده شکرش برنیایم.

به هر حال با آن پول خانه دو طبقه کهنه ساختی اجاره شد و پدرم پول پیشی را که مانده بود از خانه قبلی خرج کرد و رفت. خرج کرد و رفت یعنی اینکه سر کار نرفت و از آن پول خرجی داد.

جای وحشتناک تر هم رسید. پدرم در این خانه هم در دادن کرایه ماهانه تبلی کرد و حدود دو میلیون از پول پیش به باد رفت به همان روشی که گفتم.

حال در خانه ای با ۶۰ یا ۷۰ متر مساحت هستیم که از بیرون آبروبر است و چسبیده به آشغال خانه ای در پایین ترین جای شهر ارومیه.

و من در تاسف که خودم چرا به فکر خودم نبوده ام. البته پاسخش این است که من خیلی ایده آل گرا بودم در کار پیدا کردن و بنابراین عقب مانده ام. و برای این متاسفم برای خودم.

و متاسف که چرا پیش دانشگاهی ام را با تنبلی خواندم و رد شدم ... :(

خوب ...

خدا را شکر می کنم که پدری به من داد تا نزدیک ترین مایه عبرتم باشد...

خدا را شکر می کنم که پدری به من داد تا گاهی به من محبت کند و من عقده ای نباشم

خدا را شکر می کنم که پدری به من داد تا گاهی تکیه گاهم باشد

خدا را شکر می کنم که پدری به من داد که از بعضی کارهای بد نهی ام کند هر چند که با زور بوده باشد خوب بیچاره راه دیگری بلد نبود

و خدا را شکر برای خیلی چیزها... :)