من دنبال شغل می گردم. شغلی که درآمد مناسب و ساعت کاری مناسب داشته باشد. ساعت کاری مناسب برای حال من این هست که روزانه حدود ۴ ساعت از وقتم را بتوانم به پروژه های شخصی خودم و آموختن چیزهای جدیدتر صرف کنم.

در کاریابی ثبت نام کرده ام تا برایم شغل مناسبی پیدا کند. به چند مورد مراجعه کردم ولی باب میل نبود. البته شاید من هم خیلی سخت می گیرم.

کانال تلگرامی شغل در شهرمان موردهای جالبی داشت که به آنها هم سر زدم و آنها درخواست های زیادی داشتند که باعث شد نوبت به بررسی شدن من نرسد.

خدا را شکر

دیروز به آموزشگاه کامپیوتری رفته بودم که برای آموزش نیرو جذب می کرد. من هم که طراحی وب سایت می دانم رفتم و ثبت نام کردم. تنها عیبی که به من می شود گرفت این است که مدرک لیسانس ندارم. و بهتر از لیسانسه ها می توانم طراحی وب سایت انجام دهم.

امروز تماس گرفتند و گفتند فردا ظهر بروم برای مصاحبه و انگار قضیه جدی هم هست. از من تقاضای مدارک شناسایی برای عقد قرارداد کردند.

نمی دانید...

من قبلا در شرکتی در تهران کار می کردم. جای خوبی بود. اما تنها ماندن در تهران برایم مشکل بود. الیته بیشتر روانم را اذیت می کرد. در آنجا همکاری داشتم که من را رقیب خود می دید. و لجاجت او با من این جو منفی را که در اطرافم تصور می کردم برایم شدیدتر می کرد.

هر جا هست خداوند هدایتش کند و عاقبتش به خیر شود و پی به اشتباهاتش ببرد و فرصت داشته باشد که آنها را جبران کند.

همین چند روز پیش برای چند تا از شرکت های حرفه خودم رزومه فرستاده بودم تا اگر پذیرفتند این راهی باشد برای اینکه شغلی داشته باشم. اما همین که یادم می آید دلتنگی هایی که در تهران داشتم و مردمی که مانند اهل کوفه هزاررنگ بدرنگ هستند، عطای رفتن به تهران را به لقایش می بخشم.

خدا را شکر که من را نجات داد از آن خانه شیطان. هر چند هستند با ایمان هایی در آن دیار تیره.