گاهی به این فکر می کنم که چرا پدرم برای من این کار و آن کار را نکرده است. چرا مادرم درباره فلان مورد برخورد اشتباهی داشته است.

با خودم می گویم اگر پدرم من را به باشگاه ورزشی می فرستاد، استعداد رزمی ام شکوفا می شد. نخندید، می دانم که استعدادش را دارم و در حال به طور خودآموز تمرین می کنم. در دوران مدرسه هم هنگام زنگ تفریح با دوستانم تمرین می کردیم. در دوران خدمت هم کمی آموزش دیدم. اگر به باشگاه می رفتم دیگر الآن فقط پسرعمه هایم نبودند که هیکل درشتی داشتند. من هم هیکل درشتی داشتم.

در پایان دوره دبستان، با موفقیت در آزمون ورود به مدرسه نیمه دولتی، پدر و مادرم تنها به خاطر هزینه اندک ثبت نام مدرسه، من را در مدرسه ای به غایت چرند ثبت نام نمودند.

در آغاز دوره راهنمایی، یکی از معلم هایم به پدر و مادرم توصیه کردند که این پسر یعنی من را در مدرسه ای بهتر ثبت نام کنید، اما پدر و مادرم مثل گدافکرها که از هر چالشی می ترسند، مرا در مدرسه ای به دردنخور نگه داشتند.

در پایان دوره راهنمایی می توانستم دوباره به مدرسه نیمه دولتی بروم. اما با سابقه ای که از پدر و مادرم دیده بودم، هیچ تلاشی نکردم.

سال بعد من را دوباره در مدرسه ای پر از لات ثبت نام کردند. اما دیگر تحمل نداشتم. مدرسه را بوسیدم و گذاشتم کنار. به پدر و مادرم گفتم یا در مدرسه ای درست من را ثبت نام کنند یا هیچ وقت درس نمی خوانم.

در این مدت تحصیل نداشتن، پدرم شدت بدرفتاری اش را بیشتر کرد و من افسرده ای شدم به غایت بیمار. اگر داستان های هری پاتر را نمی خواندم، قطعا بهتر نمی شدم.

سال بعد مدرسه ای بهتر پیدا کردیم، اما این بار دیگر من حوصله درس خواندن نداشتم. زدم به خط کله شقی.

گاهی از دست پدر و مادرم عصبانی می شوم. باور کنید من پرتوقع نیستم. اما خودمانیم. شما اگر پدر تنیل و کم عقلی داشتید که نان سیر شدنتان را هم درنمی آورد، عصبانی نمی شدید؟ آن هم در حالی که همه برادران از کودکی روی تخت قالی برایش کار کرده باشند.

و هر گاه از نداری گله می کردید، کلی داد می زد و می گفت که منت کار کردنتان را به سرم می زنید.

باز خدا را شکر که خانواده من فاسد نیستند. چون اگر فاسد بودند آینده ام هم خراب می شد.

البته نه اینکه فکرهای خراب نداشته اند. پدر شهوت پرستم، آن زمانی که ویدیو تازه مد شده بود، ویدیو را به خانه آورد و کلی فیلم هرزه برای نگاه کردن ما گذاشت. که در اثر آن صحنه های نامناسب برای سن من و برادرانم، سالها افکار زننده ای آزارم می داد.

گریهگریهگریهگریهگریه

گریهگریهگریهگریهگریه

گریهگریهگریهگریهگریه

گریهگریهگریهگریهگریه

باز خدا را شکر که بدتر از این نشد!!!!! و نجات یافتیم!!

گریهگریهگریهگریهگریه